خرید بک لینک
چه کارمای مزخرفی، توجیه خوبیه برای بازگشت. برای من هیچ فرقی نداره چون میتونم قسم بخورم که تحت هیچ شرایطی بهش فکر نمیکنم. من میدونستم هرجا باشه آذر ماه پیداش میشه. دلیلش بماند. ولی من هیچ کارمایی ندارم، هرکی اذیتم کنه بیشتر موفق میشه. من یقه خیانت دیده رو میگیرم میگم تو اگه خوشکل بودی، آدم بودی روت هوو نمیاوردن، پنجشنبه میرفتم یه جایی، پشت یه ماشین یه تیکه نوشته ای دیدم که خیلی روش فکر کردم و ...نوشته بود" Sevan Atmaz " چقدر جمله زیبایی بود، خیلی به دلم نشست. مثه من که هرگز نمیتونم کسی رو قد اونی که دوست داشتم، یکی رو از ته دل بخام و هیچوقت فراموش نمیکنم . و به اون شخص مقابل که اونو میپرستید و بین الصلاتین یه شیطون مقصر رفت تو جلدش و باعث شد اونم اشتباه کنه. عوضیا، تباها کارمای کی دامنشو گرفت بیاد اعتراف کنه.

برچسب: نویسنده: یگانه رحمانی تاريخ: سه شنبه 30 آبان 1402 ساعت: 9:57

آن که یک بار از مرامش نیش خوردی نبخشپوست اندازی چه تغییری دهد در ذات مار...من هیچ حرفی برای گفتن ندارم و حتی دلم نمیخاد حرف بزنم. حروف الفبا 32 تاست. اما بعضیا با الفا بتا و لامبدا هم رفاقت دیرینه دارن، آقا جان دیروز برنامه یه چیز دیگه بود، آخه آفتاب پرستم اینقدر رنگ عوض نمیکنه، یه جورایی فقط از بابت اینکه دوسش داشتم روش تعصب دارم وگرنه خون به جگرم کرده. خدا گواهه که فقط با یه کلمه من چقدر نابود شدم، با یه پیام چقدر قلبم به تپش افتاده، با یه تصور اشتباه به خیال دیدنش جونم به لبم رسیده. اما اون هیچ وقت هم کفر من نبوده، من نهایت تلاشمو کردم، تمام وقتم بهش فکر میکردم، عصر پیامهاشو میخوندم، آخه چرا یه ادم باید در برابر من اینقدر سختگیری کنه، من تموم عمرم با این غصه خواهم مرد، که چرا این کارو با من کرد، دلم میخاد جوابش رو بشنوم. من صد عشق و محبت و خاستنم رو براش گذاشتم، چرا یه آدم باید چشم دیدن این همه علاقه رو نداشته باشه، بعد به ریز عیب و ایرادم میرم، خودمو اسکن میکنم تا یه دلیل قاطع برای نخاستنم پیدا کنم. اینا به کنار چرا رفتارش با من اینجوری بود، عصر داشتم فکر میکردم به اون خواهش هام، به شرطهام، اون یادش نمیاد ولی من که یادمه، اینارو میگفتم که بمونه، نره منو نشکنه، اون ولی خودش اعتراف میکنه دوس پسر سابقم و...اگه اهل دوستی بودی، اونا امروز از کجا پیدات میکنن، تو پس چرا منو پس زدی، یادمه وقتی ماه عسل نشون میداد، میگفتم بخدا انقدر دوسش دارم که زبونم لال مثل سولماز تصادف کنه مثل احسان پاش میمونم، اون تنها آدم زندگیم بود که با جان و دلم میخاستمش، هیچکس کامل نیست، منم همچین ادعایی ندارم ولی چرا نخاست بفهمه چه جایگاهی تو قلبم داره، من که تسلیم خاسته هاش بودم، من که جونم به جونش بند ب

برچسب: نویسنده: یگانه رحمانی تاريخ: سه شنبه 30 آبان 1402 ساعت: 9:57

بخشش خوبه، اما بخشش از این نظر که طرف آگاهی نداشته باشه، ندانسته کاری رو انجام بده و بعد به اشتباهش پی ببره، عشق مراقبت میخاد، توجه میخاد، اما چطور میشه همچین آدمی رو بخشید و باهاش زندگی کرد، گیرم که تا آخر عمرش خطا نرفت، مگه میشه تمام عمرو با کسی زندگی کرد که دایم بهش شک داری. دوست داشتن آدمها رو خر میکنه، از هر مساله ای میگذری، گناه طرف مقابل رو گردن میگیری اما تهش بازم بهت ثابت میشه اشتباه کردی. مثل خود من که تا امد یادم رفت که چه بلایی سر من آورد. اما دوباره همون کاری رو کرد که قبلا کرده بود، دلم که میگه اشکالی نداره اما جناب تراپیستم من با چه منطقی این شخص رو بپذیرم. شما فقط خوب بلدین حرف بزنین. دلسوز من که نیستین، نتیجه انتخاب من که تو سرنوشت شما اثر نمیزاره. همین روانشناسی که همه تعریفش میکنن مگه سرجلسه امتحانم نیومد ورقه امتحانمو پاره کرد، فقط به این دلیل که چرا از مراقب وقت گرفتم. مگه اون یکی روانشناس که رفیقم بود همسرش رو طلاق نداد، اگه واقعا با کلمات میشد زندگی رو نگه داشت که گفته های خودشون رو عملی میکردن.قرار نیست که آدم در قبال قلبش هر خفتی رو بپذیره، من زندگیم رو پای دلم باختم. به پای آدمی که هم کفر من نبود، عقلمم اینو خوب میدونست اما قلبم ادامه داد. رفیقام گفتن این دوس پسر داره، گفتم نه، با چشم دیدم گفتم نه، ازش پرسیدم گفت نه، به عقلم گفتم دیدی نداشت. گفتن مجرده بازیت میده گفتم نه، بهش گفتم اینجوری میگن حلقه نداری و... گفت نه، گفتم نه حرف تو راسته، فامیلشون سلیم گفت مجرده، بهش خبر رسید دیوانه شد گفت نه، گفتم نه حق با تو، راست ترین حرفها از زبان تو منعقد میشه، هزار و یک دروغ شنیدم و راست پنداشتم. یه آدمهایی با یه کارهایی بخشش ندارن، مثل دل هایی که شکست ، شخصیت

برچسب: نویسنده: یگانه رحمانی تاريخ: سه شنبه 30 آبان 1402 ساعت: 9:57

آری، آن روز چو می رفت کسی
داشتم آمدنش را باور
من نمی دانستم
معنیِ «هرگز» را
تو چرا بازنگشتی دیگر؟
آه ای واژه ی شوم
خو نکرده ست دلم با تو هنوز
من پس از این همه سال
چشم دارم در راه
که بیایند عزیزانم، آه...

برچسب: نویسنده: یگانه رحمانی تاريخ: چهارشنبه 10 آبان 1402 ساعت: 12:03

تو به اندازهی تنهایی من خوشبختی من به اندازهی زیبایی تو غمگینم...

برچسب: نویسنده: یگانه رحمانی تاريخ: چهارشنبه 10 آبان 1402 ساعت: 12:03

تو میتونی یک نفر رو دوست داشته باشی، ولی همچنان انتخاب کنی که باهاش خداحافظی کنی.
تو میتونی هرروز دلتنگ یکی بشی، ولی با این حال خوشحال باشی که دیگه توی زندگیت جایی نداره.

برچسب: نویسنده: یگانه رحمانی تاريخ: چهارشنبه 10 آبان 1402 ساعت: 12:03

وقتی ازش دورید مثل محمود درویش دلبری کنید که میگه:
"قطعه ای از من کنار توست
و قطعه ای کنار خودم
و قطعاتم دلتنگ یکدیگرند
میشود بیایی؟؟؟"
من از آنهایم،
آنهایی که
حین دوست داشتن
میمیرند.....

برچسب: نویسنده: یگانه رحمانی تاريخ: دوشنبه 1 آبان 1402 ساعت: 19:50

وقتی چیزی مرا رنج می داد،
در مورد آن با هیچ کس حرفی نمی زدم.
خودم در موردش فکر می کردم، به نتیجه می رسیدم و به تنهایی عمل می کردم.
نه اینکه واقعا احساس تنهایی بکنم...
بلکه فکر می کردم که انسان ها،
در آخر، باید خودشان، خودشان را نجات دهند...

برچسب: نویسنده: یگانه رحمانی تاريخ: دوشنبه 1 آبان 1402 ساعت: 19:50

سلام. امشب که دلم ازش شکست، تنهاتر شدم. خاستم دیگه نبینمش، نفهمیدن تاوان داره، و اون از دست دادنه کسیه که باید نگه میداشتی و قدرش رو میدونستی، شاید سی چهل سال بعد، یه روز برسه که بچه ها دورت بشینن و بخان از گذشته براشون حرف بزنی، از تجربیاتت، از عشق و آدمهای قدیم، از آدمهایی که دوست داشتن، برخلاف تو که هیچ وقت ندیدی ام{1} مطمینم کسی خواهد پرسید: " میم چی شد" و تو خواهی گفت:" نمیدونم، احتمالا تا حالا مرده باشه"...اغلب شبهایی که از دستش دلم میشکنه، دلم میخاد با یکی حرف بزنم، اما نه کسی هست و نه حرفی با غیر برای گفتن دارم، تضاد عجیبیه، تنها دردی که زمین گیرم کرده. من خیلی وقته میدونم که با این ساخت. هر چند اگه با زبون بازی جلو میومد بازم پای عشقش میسوختم، این که این خاستن دوسر برای من سوخته، عقربه های سنش داره هر روز به سمت بچگی حرکت میکنه، برعکس ما که برای هر روز باخت میدیم تا به پایان نزدیک بشیم. من حالم خیلی بده، بدتر جایی که آهنگ " گفتم قلب سنگت از هیچی نمیترسه، بی احساس..." گوش بدم. عواقب رفتنش رو از دل خونده...

برچسب: نویسنده: یگانه رحمانی تاريخ: دوشنبه 1 آبان 1402 ساعت: 19:50

صفحه بندی